“رنگ خدا” قرمز نیست

13 03 2008

انتخابات مجلس هشتم فردا جمعه انجام میشه . این دوره هم مثل دوره های پیش اخبار و مباحث پیرامون انتخابات تمام نظرها را به سوی خود کشیده بود . در این بین فقط ماجرای انتقاد تکفیرگونه ازعبدالکریم سروش به وسیله مجید مجیدی بود که تا حدودی ذهن ها را متوجه خود ساخته بود .

شخصا معتقدم مقوله ای به نام روشنفکری دینی وجود ندارد ، چرا که به نظر من روشنفکر کسی است ذهن خود را در هیچ قالبی قرار نداده باشد و به همین دلیل سروش را روشن فکر نمی دانم بلکه وی را به گونه ای یک “بازنگرشگر” (revisionist) می پندارم . با این وجود در این زمان که سخنان مجیدی باعث شده مقدمات آزار و اذیت سروش فراهم شود بسیار ناراحت هستم.

خبرگزاری های رسمی و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی هم با اشتیاق فراوانی آن را برای مردم گزارش کردند.

کار به جایی رسید که دست مجیدی را هم بوسیدند و مجیدی دیگر آن هنرمند مردمی برای من نیست . آقای مجیدی شما دیگر هنرمند وابسته به حکومت شده اید . آقای مجیدی شما که این همه جایزه های خارجی گرفته اید چرا با گرفتی یک سیمرغ اینقدر از خود بی خود شده اید که بازیچه دست حکومت شده اید.

طلاب و علمای قم هم در تدارک راهپیمایی اعتراضی بر علیه سروش هستند و آیت الله سبحانی ( از اساتید حوزه ) و جواد شمقدری مشاور فرهنگی احمدی نژاد هم از مجیدی حمایت کردند.

محمد رضا شیبانی یادداشت خوبی در این باره نوشته که خواندن آن را به همه دوستان پیشنهاد می کنم . این یادداشت در بانک مقاله های فارسی منتشر شده است:

“آواز گنجشک” در عرصه سیمرغ

١ در طی یک ماه اخیر مجید مجیدی سه بار مورد توجه رسانه های داخلی قرار گرفته است ؛ اول دریافت جایزه سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر برای آواز گنجشک ها ؛ دوم ، حمله سلفی گرایانه وی به چهره ترین شخصیت جریان روشنفکری دینی عبدالکریم سروش ؛ سوم، بوسه زدن یکی از مدیران فرهنگی (!؟) دولت نهم بر دستان کارگردان شبه سلفی .

٢ بی تردید تکان دهنده ترین و ناگهانی ترین اپیزود مجیدی خبرساز ، تکفیر عبدالکریم سروش است که این نوشته در صدد بررسی انتقادی این حرکت غیر مترقبه و دور از ذهن مجیدی است.

٣ قدر مسلم آنکه ، صاحب این قلم نه در مقام دفاع از سروش است و نه حتی – بدون هیچ فروتنی – توانایی چنین کاری را دارد ؛ چه آنکه اولا سروش دست کم از نگارنده بسیار فصیح تر و بلیغ تر هست که شخصا به دفاع از خویش پرداخته شود و نیاز به چنین مدافعی نداشته باشد ، ثانیا کم نیستند کسانی که دل در گرو جریان روشنفکری دینی به زعامت سروش دارند و سبقت جویند از یکدیگر در دفاع از مراد خویش .

٤ ممکن است استدلال شود که موضع گیری اخیر مجیدی علیه سروش ، صرفا نقدی است بر فکری و نظری که صاحبش همیشه داعیه دفاع از نقد و انتقاد را داشته است ، در رد چنین استدلالی باید خاطر نشان ساخت که نقد سروش و آرا وی یا هر فرد و رای نظر دیگری نه تنها ممکن است ، بلکه در جهت تضارب آرا و افکار و رسیدن به فرضیاتی متقن تر در مورد “واقعیت”ها ضروری است ؛ آنچه اما باید از آن امتناع ورزید ، تخطی از آداب و قواعد انتقاد عالمانه است . قواعدی که نقد عالمانه را از فحاشی و تکفیر سلفی گرایانه متمایز می سازند .

٥ کسانی که بحث های روشنفکری را در طی چند سال اخیر دنبال نموده اند حتماً متوجه شده اند که در این مدت آرا و مواضع سروش بارها مورد انتقاد واقع شده اند . به کرات دیده شده که منتقدانی البته خود صاحب نظر همچون حسین نصر ، جواد طباطبایی، رضا داوری و … از موضعی انتقادی به بررسی آثار سروش پرداخته اند ، نکته غیر قابل انکار در همه این موارد این است که تمامی افرادی که به عنوان منتقد سروش مطرح بوده اند خود از اصحاب اندیشه اند و تفکر . دانش آموخته فلسفه اند و آشنا با دنیای تفکر فیلسوفانه ، نقد عالمانه را از نوع جاهلانه اش باز می شناسند و چون با دنیای ذهنی سروش آشنایی دارند و زبانش را در می یابند ، کم و بیش با همان زبان به نقدش می کشند و هیچ گاه پایشان در مرداب تکفیرگرایی فرو نمی رود . بعید است که آقای مجیدی درک و تصور درست و روشنی از ماهیت افکار و آرا و آثار سروش را داشته باشد ، به همین لحاظ مجیدی نه صلاحیت نقد سروش را دارد و نه اهلیتش راند.
‏ ‏

٦ نقد عالمانه هیچ گاه به تکفیر یا کافر خواندن یک انسان نیست و نباید باشد . دست کم هنگامی که ما در مقام بحث و استدلال علمی قرار داریم مجاز به چنین کاری نیستیم . هنگامی که افکار و عقاید شخصی را وانهاده و شخصیتش را آماج حملات سلفی گرایانه خویش قرار می دهیم ، در واقع فرصت یک جدل احسن را به تهدید جدال خشن تبدیل کرده ایم ، راه را بر تعقل و استدلال و گفتگو می بندیم و بابی می گشاییم به خشونت ، ترور و حذف فیزیکی رقیب . بد نیست آقای مجیدی که در سینمای به اصطلاح معناگرایش مدعی دفاع از ارزشهای والای انسانی است سری به کشور همسایه – پاکستان- بزند تا نتایج عینی تکفیر رقیب را در آنجا مشاهده کند ، یا دست کم به آخرین ثمره تلخ درخت تکفیرگرایی در این کشور – ترور بی نظیر بوتو – نگاه کند . آقای مجیدی آیا اگر در گیر و دار آتشی که حضرات عالی کبریت اولیه آن را مشتعل فرموده اید و زحمت هیزم کشی اش را “ حماله الحطب” های دیگری به عهده گرفته اند ، خدای ناکرده آسیبی به سروش ، نزدیکان و یا حتی همفکرانش برسد شما چه عکس العملی خواهید داشت ؟ آقای مجیدی آیا نمی دانید که “رنگ خدا” هر چه باشد قرمز نیست ؟!

٧ مجید مجیدی آنقدر در عرصه ملی و بیش از آن بین المللی شناخته شده است – البته گاه به لطف بازنمایی اغراق آمیز مصائب جامعه ایرانی برای تماشاچی روشنفکر مآب و رقیق القلب اروپایی – که برای باقی ماندن در اذهان نیاز به آلودن زمزم نداشته باشد . موضع گیری های این چنین غیر عقلایی و نیندیشیده ، نه تنها برای کسی مایه ارج و منزلت نیست بلکه بدگمانی و تردید در تواناییهای فردی که از چنین حربه هایی استفاده می کند را نیز به دنبال دارد . هنگامی که اپیزود اول خبرسازی مجیدی – بردن سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر – را دیدیم ، در دل به ذکاوت و خلاقیتش درود فرستادیم ولی هنگامی که دو اپیزود دوم و سوم – تکفیر سروش و دستبوسی از وی توسط مقام فرهنگی دولت نهم – را دیده ، و آنها را چون قطعات یک پازل در کنار هم قرار دادیم ، ناگهان و البته ناخواسته این شبهه به ذهنمان متبادر شد که شاید جناب مجیدی جایزه سیمرغ بلورین را نبرده بلکه آنرا به نوعی خریداری کرده باشد . امیدوارم که اینچنین نباشد .


لینک همین مطلب در وبلاگ علی رضا محمد ظاهری


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: